باز هم دلتنگي باز هم گريه هاي شبانه ام سخت بي قرارو بي تابم صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن
يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام سخت دلتنگم ..
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم ؟
كجاست آن لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم
ديوانه شوم ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ
چشم ديگري نگا ه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد
نمي كند
براي گريستن شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال
تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگا ههاي كه تنها دليل زندگي و عشقم است
عاشقان است.
ساعت: 19:21
تاریخ: سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
