تبليغاتX
يه چيزي شبيه عشق -

يه چيزي شبيه عشق

يه بهونه براي زندگي







تـوضـیـحـات

خدایا در این برهوت عاطفه
هر که را که تتمه دلی برای
مهرورزیدن است گرامی بدار
وسرش را به سنگ جفا آشنا مکن


ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک


نـویـسـنـده


آ ر شـیـو
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


پیوندهای روزانه

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


لـیـنـکهـا
آخرين سايه
آخرین صدا
ای که از کوچه دلتنگی ما میگذری
دیوانگی همیشه همراه عشق است
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است
عشقولانه
...:کشور طنز غزل:..
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

www.TakTemp.com


* كدهاي جاوا*


يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت می گم چشماتو می بندی؟

ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی

 
 

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی

خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه

و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی..

                                

تو داری قصه می گی..

من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی..

تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم..

می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت.

می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..

می بينی ديگه نفس نمی کشم..

چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..

می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن..

                               

از خون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم

 

 خوشگل شدياااا

 

بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..

 

گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه..

 

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟


نویسنده: امیر
ساعت: 16:21
تاریخ:
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387