تبليغاتX
يه چيزي شبيه عشق

يه چيزي شبيه عشق

يه بهونه براي زندگي







تـوضـیـحـات

خدایا در این برهوت عاطفه
هر که را که تتمه دلی برای
مهرورزیدن است گرامی بدار
وسرش را به سنگ جفا آشنا مکن


ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک


نـویـسـنـده


آ ر شـیـو
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


پیوندهای روزانه

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


لـیـنـکهـا
آخرين سايه
آخرین صدا
ای که از کوچه دلتنگی ما میگذری
دیوانگی همیشه همراه عشق است
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است
عشقولانه
...:کشور طنز غزل:..
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

www.TakTemp.com


* كدهاي جاوا*


در این وبلاگ رو مثله در  قلب خودم تخته

میکنم و دیگه هیچ کسی رو توش راه

 نمیدم که مبادا دوباره......

 


نویسنده: امیر
ساعت: 20:36
تاریخ:
دوشنبه سوم تیر 1387


سلام دوستان

میخوام در مورد یه عشق پاک براتون بگم عشقی که با دو رویی و ریا خراب شد

کسی که من بهش عشق میورزیدم و اون منو عروسک خیمه شب بازی خودش کرده بود

کسی که عاشقانه دوستش داشتم ولی در عوض اون با کمال بی رحمی داشت منو بازی میداد

مگه من بهت یه کلمه دروغ گفتم که تو  در عوضش یه دنیا دروغ بهم گفتی

خدایا گناه من چی بود چه خطایی مرتکب شدم

تو که میخواستی منو بازی بدی چرا از اول ابراز علاقه و عشق منو قبول کردی

شیوا تو منو خرد کردی

یه دعا در حقت میکنم اونم اینکه امیدوارم بلایی که سره من اوردی کسی سرت نیاره

دلم میخواد فریاد بزنم

ولی...


نویسنده: امیر
ساعت: 20:30
تاریخ:
دوشنبه سوم تیر 1387


 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم 

 گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم 

 خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد 

 بهر بهبود ولي فکر دوايي نکنيم  

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم 

 وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نيست 

 گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم 


نویسنده: امیر
ساعت: 20:10
تاریخ:
دوشنبه سوم تیر 1387


..I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you

نویسنده: امیر
ساعت: 19:33
تاریخ:
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387



نویسنده: امیر
ساعت: 19:22
تاریخ:
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387


باز هم دلتنگي باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام سخت دلتنگم ..

سخت بي قرارو بي تابم
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم ؟


كجاست آن لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم
ديوانه شوم ؟


آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ
چشم ديگري نگا ه كنم


آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد
نمي كند
براي گريستن شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال
تكيه گاه دل عاشقم بود


براي عاشقي نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگا ههاي كه تنها دليل زندگي و عشقم است

 صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن
عاشقان است.


نویسنده: امیر
ساعت: 19:21
تاریخ:
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387


تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم



نویسنده: امیر
ساعت: 10:10
تاریخ:
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387


يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت می گم چشماتو می بندی؟

ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی

 
 

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی

خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه

و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی..

                                

تو داری قصه می گی..

من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی..

تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم..

می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت.

می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..

می بينی ديگه نفس نمی کشم..

چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..

می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن..

                               

از خون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم

 

 خوشگل شدياااا

 

بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..

 

گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه..

 

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟


نویسنده: امیر
ساعت: 16:21
تاریخ:
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387


خسته ام از حرف سکوت

خسته ام از هر واژه که با تنهایی همراه استا

مي خواهم نقطه بگذارم در پايان همه اين جملات

شايد باز نتوانم

اما من پر از فردايم

من مقلوب ديروز نخواهم شد

گوشه اتاق  نخواهم نشست به اميد خاطره

بار ديگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهايي را

من پر از فردايم

در افق فردايم انتظار جايي ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

به دنبال دری به سوی امید 

 


نویسنده: امیر
ساعت: 20:45
تاریخ:
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387


از همين امشب زير لب دعايت مي كنم              

اشك ميريزم دو چشم را فدايت مي كنم

در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام

هر چه مي خواهي بگو. من هم دعايت مي كنم

خسته اي طاقت نداري. پس رهايت مي كنم

رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو

رفته ام قربان عكست چشم زير پايت مي كنم


نویسنده: امیر
ساعت: 11:24
تاریخ:
جمعه ششم اردیبهشت 1387